1033
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 3:26
بالاخره اتفاق افتاد تمام چیزایی که فکر میکردم دیگه از من گذشته شد خیلی عجیبه هنوز باورم نمیشه شاید هنوز مستم + نوشته شده در یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:44 توسط
1022
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 7:26
نمیخوام توی خونه بمونی مدام بیا بیرون مردم رو تماشا کن مسافرت برو ببین دنیا چقدر بزرگه تو خونه نمون همش دلت میپوسه غصه ها بیشتر به سراغت میان دلت رو به دریا بزن برو نمون تجربه کن... خطر کن تو سال جدید فرق کن بیا بیرون از خودت ... جزئیات بی اهمیت رو رها کن + نوشته شده در چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۶ساعت 2...
1023
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 7:26
خسته ام اینجا نشستم منتظر تو که کارت تموم شه بریم ولی داره خوابم می بره باید یه قهوه ی عالی تازه بخورم تا بتونم دووم بیارم ولی اولش باید از اینجا بریم کاش میشد کلا از اینجا میرفتیم تا اون سر دنیا هیچی از اینجا همراهمون نمی بردیم زندگی جدیدی شروع میکردیم بدون هیچ خاطره ای از سرزمین خاکستری سیاهی ها و...
1024
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 7:26
روزی از اینجا خواهم رفت روزی یاد میگیرم تمام غصه هام رو شکست بدم روزی یاد میگیرم با ترسهام روبرو شم روزی بالاخره یاد میگیرم روی پاهای خودم بایستم روزی به سلاح لبخند و بیخالی مسلح میشم روزی یاد میگیرم به آرامشم احترام بگذارم روزی که دیگه دختر لوس دیروز و زنِ مردد امروز نیستم + نوشته شده در چهارشنبه ۲...
1025
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 7:26
میگی ذهنت به فنا رفته ذهن من هم و نمیدونم باید چیکار کنم با خودم با خیالات تمام نشدنی ام با رویا پردازیهایی که ممکنه هیچوقت به حقیقت نرسند و چه بسا که اگه برسن غوغایی به پا کنن خودمون رو به سرنوشت می سپرم هر چی که پیش بیاد ... + نوشته شده در چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:32 توسط
1026
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 7:26
دلم یه غار تنهایی میخواست از طعنه های اونی که فکر نمی کردم و از بی توجهی های روزافزون تو + نوشته شده در پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 12:59 توسط
1027
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 7:26
تو بیا تو بپیچ از سر این کوچه تا دلم آروم بگیره تا بدونم که برگشتی تو فقط بیا چشم براهتم من مهربونم ... + نوشته شده در پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 19:9 توسط |
1028
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 7:26
تو عاشق تمام بدیهای من هم هستی وقتی خودم از خودم متنفرم تو هنوز باورم داری به ترسها و دغدغه هام احترام میذاری تو هیچوقت منو مسخره نمیکنی فقط تویی که به من باور داری و همیشه تویی که با خوبیهات من رو شرمنده میکنی + نوشته شده در سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 15:36 توسط
1029
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 7:26
ببخش که با تو غمگینم دلم باور نمیکند اینهمه خوشبختی را
1030
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 7:26
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
1031
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 7:26
هنوز عمری هست هنوز وقت هست برای خوشحال بودن خوشبخت بودن لذت بردن از تک تک لحظاتی که تکرار ناشدنی اند بیا غصه ها رو پشت در جا بذاریم یه هاپوی قشنگ پیش خودمون نگهداریم بخندیم مست کنیم برقصیم قهوه زیاد بنوشیم لاغر بشیم بیخیال فرداهای نیامده بشیم همه پولمون رو خرج سفر کنیم خرید نکنیم فقط بنوشیم و خوش
1015
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 19:27
دیگه اصلا از یه جایی حوصله ی جر و بحثم نداری که چی هی بگی و هیچی ولش کن کونِ لقِ دنیای بی وفا
1013
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 11:13
مدام فکر میکنم خب، آخرش که چی؟
1014
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 11:13
هوا ابری باشه بارون بیاد تو پیشم باشی دستهای گرمت باشه قهوه ی خوش عطر باشه آرامش باشه .. عشق باشه میخوام دنیا همونجا تموم شه
1012
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 14:12
1. قولهایی ندیم که نتونیم پاش وایسیم 2. اگه یه سگ داشتم افسرده نمی شدم 3. باید تمرین کنم مستقل زندگی کنم 4. باید شادیها و دلخوشیهام رو فقط به خودم وابسته کنم 5. باید یاد بگیرم به همه چیز نباید گیر بدم 6. یه کم خوش بین باشم 7. با خودم و آدمهای دیگه مهربونتر باشم
1011
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 12:20
از امروز یه دختر دارم فقط من میدونم و خودش
1001
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 20:09
دورم از تو فرسنگها ولی قلبم از آن توست هنوز
1002
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 20:08
اگه یه روز نباشی، دستای مهربون و زحمتکش ات، دل نگرونیهای بی پایانت نباشن، من چه کنم .. میدونم نمیتونم اگه یه روز بری ، دیگه کی چشم انتظارم باشه، کی منتظر باشه برسم خونه و بهش بگم سالم ام چطور میتونن برن؟ از عزیز ترین هاشون جدا بشن به سوی کدوم زندگی بهتر میشه رفت بدون محبت های خالص اشون؟ دو روز دنیا ...
1003
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 20:08
ممکنه یه مطلب انقدر بد نوشته شده باشه که اصلا نخوای بخونیش نخوای بدونی آخرش چی میشه مثل کتاب دیروزیه... آخر گذاشتم اش کنار یکی از دلایلی که میترسم بنویسم همینه
1004
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 20:08
نشد بریم همه چیز رو جور کردم آخرش نشد ترسیدم بعدا نتونم به سرزمین آرزوهام برسم