1094 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:39
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
1095 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:39
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
1050 - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 16:52
برای آرامش خودم باهات حرف زدم ولی کلا روت زیاده باید یکم حالت رو جا بیارم بچه جون
1048 - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 12:37
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
1049 - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 12:37
شیطونه میگه بی خیال شم البته عقلم میگه اینو در حقیقت گذشته ها رو فراموش کنم و راهم رو ادامه بدم انگار نه انگار اتفاقی افتاده .... از بی خبری متنفرم ... پس بهتره دیگه منتظر نباشم + نوشته شده در سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶ساعت 9:51 توسط
1042 - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:29
یه خونه بزرگ سفید روشن یه جای آزاد میخوام تو سکوت و آرامش باشه صبح برم دامن و پیرهن های گلدار قشنگ بخرم بیام خونه و توی آشپزخونه بزرگ مجهز دلباز شادم توی فر غذاهای خوشمزه درست کنم بعد برم دوش بگیرم برای مهمونی شب لباسهای قشنگم رو بپوشم و با شراب رزه از مهمونها پذیرایی کنیم بی دغدغه بدون محدودیت آزاد...
1043 - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:29
داره خطرناک میشه داره شدتش بیشتر میشه داره به رفتن من، به رفتن ما نزدیک میشه و فرصتی نیست + نوشته شده در جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۹۶ساعت 15:49 توسط |
1044 - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:29
سالها بود اینجوری عصبانی نشده بود و خشونت نکرده بود با من اخرین روز مسافرت رفتم توی دستشویی و در رو قفل کردم و زار زدم دلم برای خودم سوخت احساس تنهایی کردم و حقارت اینکه جلوی همه بهم گفتی "نه" + نوشته شده در جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:38 توسط
1045 - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:29
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
1046 - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:29
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
1047 - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:29
گفته بودم میخوام اون کاری رو بکنم که خوشحالم میکنه به خودم قول داده بودم از فرصتها استفاده کنم تا فرصتی هست یادته؟ قبل از آمدنمون پیشت تون و کردم همون کاری که یکسال براش صبر کردم یکسال با خودم جنگیدم میخواستم ولی نمیشد خودم رو سرکوب میکردم حواس خودم رو پرت میکردم حتی به خودم گفته بودم تو خواستنی نیس
1035 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 11:51
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
1036 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 11:51
همه عمرم همین دوگانگی همراهم بوده بعد از اون اتفاق اینکه خوب بود یا بد ادامه خواهد داشت یا نه و الان حس ات، نظرت ... چیه متاسفم که برام مهمه + نوشته شده در سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:29 توسط
1037 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 11:51
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
1038 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 11:51
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
1040 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 11:51
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
1039 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 11:51
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
1041 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 11:51
دیگه داره تموم میشه من برمیگردم دوباره کار ... دوباره روزمرگی و منتظر اتفاقی که شاید هیچوقت نیفته خداحافظ ... + نوشته شده در جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۹۶ساعت 8:54 توسط |
1034 - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 15:26
نمیتونم بگم خیلی دور از ذهن بود بهش فکر کرده بودم و باور نمیکنم که تو میگی انتظارش رو نداشتی میخواستم اتفاق بیفته پس کنترل رو بدست گرفتم بعنوان بزرگترین عضو گروه فرصت زیادی نیست باید اون چیزی که میخوای رو به حقیقت برسونی باید به خودم ثابت میکردم و کردم و باید بگم خیلی بهتر از چیزی بود که فکر میکردم ...
1032 - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 3:26
با من حرف نمی زنی بروی خودت نمیاری قولی دادی که همون اول میدونستم نمیتونی پاش وایسی باشه نمی خوام پای قولت وایسی چرا حرف نمیزنی؟؟ + نوشته شده در یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:42 توسط